تبلیغات
سرای مسلمانان سرای رضاست (علیه السلام)

سرای مسلمانان سرای رضاست (علیه السلام)
کشکول اینترنتی
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم                   

مجموعه مقالات ره گشا شماره ی (5) :
« بیایید با خدا آشتی کنیم »:

ویژه ی دلهای مشتاق
«نظر دادن فراموش نشه »



یه روز که مشغول وب گردی بودم به دلم افتاد در مورد خواسته ی مردم از خدا سرچ کنم اولین وبلاگ رو که باز کردم خیلی ناراحت شدم آخه برای چی ما انسانها اینقدر تنگ نظریم الان حتما دارید تو دلتون میگید مگه چی نوشته بود اتفاقا قصد دارم عین اون متن رو براتون بنویسم چون میدونم خیلی از ماها هم این دغدغه هارو داریم اما جوابش رو هم مینویسم تا بلکه زمینه ی رفاقتمون با خدا باز بشه و اما درد و دل های آن بنده ی غافل با خدا :
اگه بهم میگفت آرزوتو بگو تا همین الان بر آورده کنم ! نه میگفتم پست و مقام میخوام ! ونه میگفتم میخوام پیامبرت باشم !
پیامبرت باشم که چی بشه ! که یه دین دیگه بیارم !تا دوباره دنیا رو تو جنگ و خونریزی نابود کنم !!! نه آرزو نمیکردم اون دنیا برم بهشت !!! بهشت میخوام چکار ؟!!
وقتی این دنیام جهنمه چه فرقی میکنه اون دنیام بهشت باشه یا جهنم ؟      
اگه خدا رو میدیدم سرش داد میزدمو میگفتم خدا تو مقصری !!! لابد میگفت چه تقصیری دارم؟ شما آدما دنیا رو به لجن کشیدید !!! البته بی راه هم نمیگه !!!

اما در عین بی جوابی میگفتم : آره ما به لجن کشیدیم !!! ما آدم می کشیم ! ما غارت میکنیم! اما اگه یه کار خوب هم انجام بدیم میگن کار خداست !!! کافیه یه خطایی از ما سر بزنه !! میگن فریب شیطان رو خوردیم !!! .کدوم شیطان ؟ شیطان را خدا فرستاد تا انسان رو از راه انسان بودن منحرف کنه !!! مگه میشه ؟ خدا چرا این کاررو کرد ؟ خداوند آسمانها و زمین خداوند کبوتر و عقاب خداوند شمشیر و تفنگ ... کو خداوند؟!!!
پیامبران رو فرستادی تا زمین بهشت بشه !! اما نشد!! هر روز ما بیشتر تو منجلاب دنیا فرو رفتیم ! اگه میدیدمت ! بهت میگفتم : اینگاری خیلی وقته از حال و روز ادما خبر نداری ؟!!!معلومه این جا چه خبره خداوند ؟
 چرا دارن به نام تو آدم میکشن ؟ تو دنیایی که واسه آدما ساختی آیا هنوز حاکمی ؟!!! خداوند تو مسؤل انسانهایی چون پروردگار اونهایی !!
امیدوارم که از من نرنجیده باشی ! چون من فقط تو رو دارم ! اگر هم رنجیده باشی جایم دوزخ خواهد بود ! یک سرنوشت شوم و دردناک ! من که باور نمیکنم خدا انسان را خلق کرده باشه که عذابش بده !!! من سرنوشتم را خودم رقم میزنم تو می خواهی به من پاداش بده یا عذابی درد ناک !!! 
واما جواب ...درد و دل با خدا :


گفتم خدا آخر این چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟ گفت: بار ها صدایت کردم آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمیرسی اما تو هرگز گوش نکردی آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که ای عزیز از این راه نرو به ناکجا اباد میروی...
گفتم پس چرا ان همه درد در دلم انباشتی ؟ گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی پناهت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی بار ها گل برایت فرستادم چیزی نگفتی  میخواستم بگویم تو آخر بنده ی من هستی لذا درد فرستادم تا صدایم کنی ...
گفتم پس چرا همان اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟ گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دیگر خدا گفتن تو را نشنوم تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدا گفتن دیگر میدانستم که بعد از گرفتن علاج خود از من دیگر خدا نمیگویی و الا همان بار اول شفایت میدادم...
کوچیک که بودم فکر میکردم بارون اشک های خداست !!! ولی مگه خدا هم گریه میکنه ؟ اصلا چرا باید دل خدا بگیره ؟ دوست داشتم توی بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم ! اشک های خدا رو تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی بشم ! آسمون که ابری میشد دل من هم خاکستری میشد و حس میکردم آدما دل خدا رو شکوندن ...
پس اگه تو هم که خدایی گریه میکنی پس ما که بنده های توییم کجا بریم ؟ با کی درد دل کنیم ؟


خدایا ...یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است که در این قفس زندانی است در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم ... خدایا از قدر نشناسی خودم ، از این  که هر روز باعث ناراحتی تو میشوم شرم سارم ...خدایا چه بگویم از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم ، خدایا به کدامین گناهم اشک شرم از دیده جاری سازم ...هروقت که خواستم زبان به حمد و ثنایت بگشایم اشک در دیده گانم جمع شد و بغض شرم و پشیمانی از گناهان دیگر مجال سخن گفتنم نداد ...
خدایا مرا از این منجلابی که در آن گرفتار شده ام نجاتم ده به این پرنده ی اسیر پر و بالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد ...
خدایا مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو میخواهی ... خدایا چگونه  میتوانم طلب عفو و بخشش کنم در حالی که هنوز شعله های عصیان در درونم فروزان است ...
بارالهی چگونه میتوانم روی به تو توبه آورم در حالی که اسیر هواهای نفسانی خویشم  ...پس ای پروردگار بی همتا مرا از مرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را از هرچه بدی است پاک کنم ...
ای بزرگ! ای مهربان ! ای صاحب غروب زیبا ! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاینده ی هر گناه و معصیت !ای قادر بی انتها ! ای شاهد هر ماجرا! ای نازنین مهربان ! ای آنکه بی اذن تو برگی ازشاخه جدا نمیشود و قطره ای از آسمان نمیبارد ! ای خالق بوی خاک بعد از باران ! ای زنده کننده ی جان و روح بیمار من ای خالق عقل و کمال ! ای بی همتا ! ای خالق کل مخلوق !...


تو را قسم به شب پر ستاره ، تو را قسم به دل پاره پاره ، تو را قسم به شهاب گریزان ، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان ، تو را قسم به نگاه معصوم کودک ، تو را قسم به اشک توبه ، تو را قسم به اشک مولا ، تو راقسم به دعای مادر ، ... از گناهان ما بگذر، ما را در کنار خودت محشور کن ، خدایا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالت که رسوای جهان هستیم...

خدا رحمت کند تمام گذشتگان را علی الخصوص استاد اخلاق آیت الله احمدی میانجی را که در نصیحت جوانان همیشه این شعر را میخواندند :


یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه ی لیلا نشست      
عشق،آن شب مست مستش کرده بود / فارغ از جام الستش کرده بود             
سجده ای زد بر لب درگاه او/ گفت یا رب از خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای / جام لیلا را به دستم داده ای
واندر این بازی شکستم داده ای /  نشتر عشقش به جانم میزنی
خسته ام زین عشق مجنونم مکن / من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم / ایت تو و لیلای تو ...من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم / در رگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی /  من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم / صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد / گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت / غیر لیلا برنیامد از لبت
مطمئن بودم به من سر میزنی / در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود /  درس عشقش بیقرارت کرده بود 
مرد راهش باش تا شاهت کنم / صد چو لیلا کشته در راهت کنم

(ممنون از همراهیتون  - ضمن ارائه ی نظرات ، این مجموعه را به دوستانتان نیز معرفی کنید – خدا یا به من فرصتی ده ، تا عاشق تو بودن  را تجربه کنم – التماس دعا داریم .) 



طبقه بندی: مجموعه مقالات ره گشا،
برچسب ها: آشتی با خدا، بیایید با خدا آشتی کنیم، جوان، خدا، دختر، پسر، حجاب،
[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 05:36 ق.ظ ] [ محمد برقعی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در این وبلاگ ما سعیمان بر این است که مطالب دینی مذهبی مثل تاریخ اسلام-قرآن-علوم اسلامی ووو برای شما عزیزان فراهم نماییم
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
سرای مسلمانان
كد لوگوی ما