تبلیغات
سرای مسلمانان سرای رضاست (علیه السلام)

سرای مسلمانان سرای رضاست (علیه السلام)
کشکول اینترنتی
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم



مجموعه مقالات ره گشا شماره (2) :              

        راستش از همون اول هم از اون پسره خوشم نمیومد ولی نگین میگفت ارش پسر خوبی تو بیخودی بدبین شدی خوب نگین حق هم داشت که در مورد اون پسره ایگونه قضاوت کنه اخه اون از یک خانواده ی به قول امروزی ها روشن فکره اخه باباش دکتره مادرش هم مغازه ی لباس فروشی داره اما من چی از یک خانواده ای که اون وقتا که بچه بودم خیال میکردم بهترین خونواده رو دارم اما کمی که بزرگ شدم تازه فهمیدم نه بابا عشق و حال یه جای دیگه است اخه خانواده ای که باباش اصلا سر در نمیاره که اینترنت چیه یا مادر خونه هنوز اسم ماهواره که میاد استغفر الله میگه رو میشه خونواده حساب کرد _ راستش نمیتونستم بین این که نگین درست میگه یا نصیحت های بابام راسته قضاوت کنم اخه اگه حرف اخوند های بالای منبر رو بخوای گوش بدی اصلا دختر از خونه که مباید بیاد بیرون هیچ تازه تو خونه جلوی نزدیکترین محارم مثل برادرش هم باید دامن و چادر بپوشه

اما اگه به صحبت جوون های هم سن و سال خودم و ماهواره و خیلیای دیگه اگه گوش بدی زن علاوه بر این که باید امروزی باشه باید بیرون از خونه هم شغل داشته باشه و رابطه ی فکری داشتن با جنس مخالف برای ارتقا سطح فکری لازمه  خلاصه میدونم که خیلی از شما که دارید این متن رو میخونید همه ی این مشکلات یا بیشتر و کمترش رو دارید اما نمیدونم اگه جای من بودید چطوری رفتار میکردید _  بگذریم از میون این همه فکر و ذکر تقدیر من این شد که شدم تابع و مقلد در بست نگین و رفقاش و اصل ماجرا از اون جایی اغاز شد که یک روز که با نگین به دانشگاه میرفتیم نگین به من گفت فاطمه تو هنوز درک نکردی که دیگه دوره ی چادر پوشیدن گذشته مگه نمیبینی همه سر کلاس به چشم حقارت نگاهت میکنند بابا بذار بقیه هم زیباییهاتو ببینن اگه همین جوری ادامه بدی یه خواستگار امل گیرت میاد از داداشت بدتر ( اخه داداشم هم مسجدی بود هم بسیجی ) حرف های نگین بد جوری اعصابمو بهم ریخته بود چرا که میدونستم برداشتن چادر همانا و کشته شدنم توسط پدرم همانا اخه من تا اون روز حتی رژ لب هم دزدکی بابام میزدم تا چه برسه به این غلط کاری ها اما نمیدونم چی شد که یهو تصمیم گرفتم برا یکبار هم که شده خودی نشون بدمو مستقل بشم با این که تا اون روز جرأت نمیکردم پامو جلو بابام دراز کنم اما صبح فردای اون روز بدون چادر به دانشگاه رفتم وقتی نگاههای خیره ی همه ی دانشجو ها رو که با هم زمزمه میکردند این دختره هم بالاخره ادم شد حس غروری بهم میداد خصوصا که بعد از کلاس نگین به خاطر این جرأتم منو برای صرف ناهار به رستوران دعوت کرد وکلی تشویقم کرد از اون روز به بعد دیگه کمکم داشتم بی خیال همه چی میشدم انگاری دیگه هیچی برام مهم نبود نماز بخونم یا نخونم پدرم نصیحتم بکنه یا نه مادرم عاقم بکنه یا نه داداشم و رفقاش با گشت ارشاد دنبالم بیافتن یا نه اره به خیال خودم شده بودم یه جنتلمن واقعی و نه تنها طرز تفکرم نسبت به ارش عوض شده بود بلکه با سایر پسر های کلاس هم رفیق شده بودم در گذر زمان کارم به جایی رسیده بود که شده بودم پای ثابت همه ی پارتی ها به طوری که بچه صدام میکردند فاطی پارتی این اوضاع روز به روز ادامه پیدا میکرد و من بیشتر غرق در این تفکر به اصطلاح روشنفکری شده بودم واقعا دیگه رسیده بودم به ته جاده هیچ هدفی برای ادامه ی زندگی به جز خوندن داستانهای سکسی و گشتن تو این وادیا نداشتم اره از خود بی خود شده بودم تا این که بالاخره تصمیم به خود کشی گرفتم وبا خودم عهد بستم که فردا بعد از کلاس دانشگاه کار رو تموم کنم اما یک اتفاقی افتاد که بعدا به قول پدرم یه معجزه نام گرفت _ ماجرا از این قرار بود که بعد از تموم شدن کلاس و بیرون اومدن از کلاس دیدم همه ی دانشجوها جلوی تابلوی اعلانات صف کشیدن پرس و جو کردم فهمیدم اعتکاف ماه رجبه نخندید خودمم میدونستم که من نماز نمیخونم و اصلا العیاذ بالله دیگه خدارا هم قبول ندارم اما افکار شوم توی ذهنم منو ول نمیکرد پیش خودم گفتم جای خوبیه برای پیدا کردن کیس های جدید جنسی ( (sexاین شد که تصمیم گرفتم که ثبت نام کنم واز قضا اسمم هم در اومد و بالاخره موعد رفتن فرا رسید وقتی به خانوادم گفتم که میخام برم اعتکاف شاخ در اورده بودند بیچاره مادرم خیال میکرد من قصد ادم شدن دارم اش پشت پا برام درست کرد اما وقتی تو صف وارد شدن به مسجد اعتکاف قرار گرفتمو ادمایی رو که برای اعتکاف اومده بودند رو دیدم گفتم فاطی خاک بر سرت این جا جای این کثافت کاری ها نیست یه شور و حال تازه ای تو دلم راه افتاده بود چشم دلم باز شده بود از خجالت نمی  تونستم سرمو جلو خدا بالا بگیرم اره رفقا به برکت ماه رجب خدا به من حیات دوباره بخشید لذا خواهش میکنم این فرصتو از دست ندید اما توی این اعتکاف اتفاقهای جالبی افتاد که هر کدوم اونها باعث شد تا من بفهمم که عشق و صفا جای دیگری است از جمله ی این اتفاقات سخنرانی یه حاجاقا در مورد روشنفکری ای بود که باعث تباه شدن بخشی از عمر من بود لذا حیفم اومد که اون مطالبو براتون ننویسم بنابراین متن اون سخنرانی رو که خودم نوشته بودم رو که عینا سخنای خود حاجاقاست رو براتون مینویسم بعدش هم یه درد دلی باهاتون دارم اما متن سخنرانی :

تهاجم فرهنگی علیه ملت ما مشخصا از دوران رضا خوان شروع شد البته قبل از او هم مقدمات تهاجم فرهنگی فراهم شده بود اری قبل از او کارهای فراوانی کرده بودند و روشنفکری های وابسته به غرب را در داخل کشور بذر ریزی کرده بودند . ایا جوانهای نسل انقلاب و بعد از ان تاریخچه ی 150_200سال اخیر را درست خوانده اند یا نه و همه ی دغدغه ی ما این است که جوان امروز نمی داند که ما بعد از پشت سرگذاشتن چه دورانی در ایران امروز شاهد این حرکت عظیم هستیم  جوان امروز باید تاریخچه ی ایران از دوران اواسط قاجار و جنگ های ایران و روس به بعد را بخواند و ببیند چه حوادثی در این کشور روی داده است یکی از این حوادث ایجاد جریان روشنفکری است که غرب مسلط به تکنولوژی وعلم خواست در ایران پایگاه سلطه ی خود را از راه ترویج روشن فکر گرایی مستحکم بکند لذا از طریق عناصر خود فروخته ای مثل میرزا ملک خان ها و تقی زاده ها اقدام کردند جریان روشن فکری در ایران از دوران قاجاریه به بعد متولد شد و سردمداران این طرز تفکر تمامی وابسته به غرب بودند حال برخی به روس ها _ برخی به انگلستان و غیره و نخستین کسی که در ان دوران بزرگترین قدم را به نفع سلطه غرب بر ایران برداشت رضا خان بود این مرد قلدر بی دین نادان بی سواد به یکباره لباس این کشور را عوض کرد یعنی دین راممنوع کرد به بهانه ی این که با لباس دین نمیشود عالم شد

عجب بزرگترین دانشمندان ایرانی که اثار انها هنوز در اروپا تدریس میشود با همین لباس و فرهنگ و در همین محیط پرورش نیافتند؟

  این  ام الخبائث امروز هم ارام ننشسته اند ومیتوان محور تهاجمات انها را در موارد زیر خلاصه کرد :



                                                      

   1-    بمباران فرهنگ ملی ملت به این صورت که فرهنگ اسلامی ملت مارا قدیمی و ارتجاعی نشان میدهند ای شخص جوان مراقب باش که اگر فرهنگ ملتت در ارتقا تو نا کارامد است که نیست فرهنگ تحمیلی غرب صد در صد تو را از اهداف عالیه منع و به اهداف پوچ و کذایی میکشاند بیدار باش هشیار باش ...

   2-    استفاده از منش سیاسی روشنفکری و ازادی که بهتر است از عنوان هرج و مرج استفاده کنیم تا ازادی .

   3-    تبلیغ مبنی بر این که مشکلات اقتصادی ناشی از مبارزه ی انقلابی ماست.

   4-    مورد هدف قرار دادن رهبری دینی و ولایت فقیه .

   5-    بهانه قرار دادن ازادی برای اهل قلم .

   6-    سوق دادن جوانان به سوی فساد و ایجاد یأس و ناامیدی .

   7-    تهاجم علیه تفکر اسلامی .                                           

   8-    تکرار تاریخ اندلس که در ان سعی شد تا جوانان را از پای بندی های متعصبانه به ایمان منصرف کنند چنان چه در اندلس این گونه کردند و جوانان را در فساد غرق کردند .       

      9- اشاعه فرنگ فساد و فحشا.

      10- زیر سوال بردن کارایی نظام اسلامی.                                                                         

    خلاصه رفقا این بود قسمتی از اعتکافی که به من زندگی  دوباره بخشید اما برادر و خواهر عزیز در این جا میخواهم چند درسی را که این اعتکاف به من داد رو براتون بازگو کنم که خدای ناکرده شما گرفتار اینجور مسائل نشید یا اگر گرفتار هستید بتونید از این معضل نجات پیدا کنید :

    الف- باور کنید بی حجابی نه شخصیت میاره و نه از مشکلات انسان کم میکنه بلکه سراغاز مشکلات روحی و عاطفی میشه خلاصه  بگم بیایید به خودمان بقبولونیم که حجاب مصونیت است نه محدودیت .

    ب- بیایید به خودمان ایمان داشته باشیم واقعا حیف نیست که سنی وهابی زمان خود را صرف اعتلاو ارتقا دین پوشالی خود کند اما ما هوش سرشار خود را صرف نوشتن داستانهای سکسی و وبگردی کنیم ایا زمان اشتی با دین نرسیده به قول ایت الله تبریزی که میفرمودند ای عزیز خدا صبرش زیاده زیاده زیاده.... اما اگه بخواد حال گیری کنه سخته سخته سخته...

    ج- برای درست شدن هیچ وقت دیر نیست باور کنید اگه بخواهید که واقعا خدایی بشید خدا خودش به استقبالتون میاد ....

       (ممنون از همیاری شما ...تا مقاله ی شماره ی 3 که باز هم با شما همراه میشویم اما یه گله ی کوچیک هم داریم اون هم این که قرار شد نظراتتون را هم منعکس کنید اماکمی کم لطفی کردید...). 






طبقه بندی: مجموعه مقالات ره گشا،
برچسب ها: مقالات، ره گشا، حجاب، اخلاق، پسر، دختر، جوان،
[ پنجشنبه 6 تیر 1392 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ محمد برقعی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در این وبلاگ ما سعیمان بر این است که مطالب دینی مذهبی مثل تاریخ اسلام-قرآن-علوم اسلامی ووو برای شما عزیزان فراهم نماییم
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
سرای مسلمانان
كد لوگوی ما